بنر 120 * 240
شیخ و مریدان 3 - همه چیز آماده دانلود
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دانلود بازی ، نرم افزار ، فیلم ، پروژه و . . . گزارش کارآموزی ، پروژه ، طرح توجیهی و پروژه کارآفرینی و پایان نامه
 
موضوعات
لینک دوستان
دیگر موارد


بازدید امروز: 335
بازدید دیروز: 294
کل بازدیدها: 6660923
 
شیخ و مریدان 3

آورده‌اند که شیخنا به پیج دشمنان خویش می‌رفت و همه‌ی نوشته‌های اونها رو لایک می‌زد و به همه سفارش می‌کرد که لایک بزنن. همه از این جوانمردی شیخ کف کردندی. علیه الرحمه شیخ سرش رو خاروند و گفت: مگه این علامتا بیلاخ نیستندی؟

 

یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بلی. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مریدگفت بلی. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بلی. شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کردندی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی........


نقل است روزی شیخ و مریدانش در راهی بودند به ناگاه مگسی دیدن پریشان حال که مادام اوق میزد! شیخ از مگس دلیل پریشان حالیش را جویا شد مگس به شیخ گفت: در حال اطعام مدفوع بودم که در آن مو یافتم پس شیخ و مریدانش جامه بدریدند و سر بر کوه بگذاشتند!



روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟ گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند .

و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.



نقل است که روزی مریدان جمعی‌ از مریدان به نزد شیخ در آمدند و زبان به گلایه گشودند که: یا شیخ، حکیم یکی‌ از مریدان را از برای تیمار آمپولی تجویز بنموده, لیک آن مرید را از آمپول بیم و هراس باشد. هر چه کنیم خشتکش وا ننهد و ماتحت در اختیار طبیب نگذارد. چاره چیست؟ فرمود: به نزد من آریدش تا او را پندی دهم. چنین کردند. پس شیخ با عطوفت او را گفت: هیچ سخت مگیر که "هرقدر کمتر به درد بیشتر فکر کنى, دردش بیشتر کمتر شود". گویند این سخن آنچنان اثری در آن مرد کرد که خشتکش خود به خود پایین آمد و سایر مریدان نیز خشتکها پایین کشیده,به سوی درمانگاه محل روانه گشتند

 

 

بقیشو تو ادامه مطلب بخونین

در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.
و مریدان گریستند.
شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !

و مریدان غش غش خندیدند !


یکی از اصحاب از شیخ پرسید: در روایات آمده که در بهشت برای مومنان شرابهایی وجود دارد که مست کننده نیست، پس برای چه آن را می‌نوشند؟

شیخ پاسخ داد: بخاطر آنتی اکسیدانش !!! مریدان نعره زدند و هرچه در اطرافشان بود پاره کردند

(الاسرار فی الخوراکی)]



شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمره‌ی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟:
شیخ پاسخ داد: فلان چیز در کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟

یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علم لایتنهایی نداده است؟

چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ بودند.

شیخ گفت: ... گشاد. نمی‌خوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن.

یاران می‌خواستند نعره بزنند، ولی شیخ تهدید کرد اگه کسی جیکش در بیاد با پشت دست محکم می‌زنه تو دهنش)






روزی شیخ به انیشتین فرمود: یا انیشتین. انیشتین رویش را برگرداند و گفت بله. شیخ فرمود اول صدایم را شنیدی یا مرا دیدی؟ انیشتین گفت اول صدایتان را شنیدم. شیخ فرمود پس چرا می‌گویی سرعت نور از صوت بیشتر است. انیشتین از تئوری خود پشیمان شد و فورا برای اسلامapply کرد !!!




نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
تاریخ : شنبه 91/6/18
نظرات
 
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آرشیو مطالب