بنر 120 * 240
شهریور 91 - همه چیز آماده دانلود
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
دانلود بازی ، نرم افزار ، فیلم ، پروژه و . . . گزارش کارآموزی ، پروژه ، طرح توجیهی و پروژه کارآفرینی و پایان نامه
 
موضوعات
لینک دوستان
دیگر موارد


بازدید امروز: 1295
بازدید دیروز: 1412
کل بازدیدها: 5858668
 
دنیای من اینگونه است . . .

در دنیای من  صدای زیبای گنجشک ها معنای خود را از دست داده است

این ذهن درگیر من است که اجازه ی معنا یافتن صدا را نمی دهد

انسان های دنیای من وجدان را هم بی معنا کرده اند

با خودم درگیرم که چرا وجدان یقه ی ذهن مرا رها نمی کند !

همه را دیده ام همه را خوب می شناسم اینجا دل هیچکس برای من نمی سوزد

حتّی آن کسی که شعار داد و من به نفعش از او دفاع کردم

اینجا فقط وقتی من به درد کسی می خورم که بخواهد مسئولیتی به من بدهد

دیگر صبح ها زیبایی ندارد

هر کس به دنبال این است که هوس خود را چگونه فرونشاند

این را می نویسم ولی باز ذهن من درگیر است

شاید مرگ بهتر باشد

میخواهم بروم پیش خدا سوالاتی از او درباره ی سرنوشت و دنیایم دارم

دنیای من طوری شده اگر وجدان داشته باشی آرزوی مرگ برایت بهترین است . . .

دنیای شما چگونه است ؟

 

                                                                                                                                                                             محمّد کشتکار ذوالقدر       1391/6/28

سلام نظر یادتون نره

هر چند زیاد قشنگ نیست ولی خواستید کپی کنید لطفا با اسم نویسنده کپی کنید .

دمتون طلا



برچسب‌ها: نوشته های خودم
نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
تاریخ : سه شنبه 91/6/28
نظرات
همه چیز به حرف آمده ( دکتر شریعتی )

تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم،

حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را،

حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد

و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.


حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان،

و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود.

اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست.

از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛

سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت،

جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟



برچسب‌ها: دل نوشته
نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
تاریخ : سه شنبه 91/6/21
نظرات
نام من عشق است

شبی با بید می رقصم ، شبی با باد میجنگم

که چون شب بو به وقت صبح ، من بسیار دلتنگم

 

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد

و الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم

 

شبی در گوشه محراب قدری ربّنا خواندم

همان یکبار تار موی یار افتاد در چنگم

 

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست

که من گریانده ام یک عمر دنیا را به آهنگم

 

به خاطربسپریدم دشمنان ! چون نام من عشق است

فراموشم کنید ای دوستان ! من مایه ننگم

 

مرا چشمان دلسنگی به خاک تیره بنشانید

همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم

 

علیرضا بدیع

 



برچسب‌ها: شعر زیبا
نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
تاریخ : سه شنبه 91/6/21
نظرات
مرورگر اینترنت فایرفاکس 15 - Mozilla Firefox 15.0.1 Final
 

Mozilla Firefox 15 مرورگر تحت وبی است برای مرور و جستجو در بین صفحات اینترنتی با سرعت و امنیت بسیار بالا که محصول کمپانی قدیمی Mozilla است و در زمینه ارائه ابزار های اینترنتی بسیار محبوب و معروف است. مرورگر فایر فاکس موزیلا محبوب را به خاطر کیفیت و کارایی بالایش فراتر از سایر مرورگرهای مطرح دنیا مانند Internet Explorer و Opera قرار دادند زیرا امکانات این مرورگر از قبیل، امنیت، سرعت، کیفیت نظر هر کاربری را نیز به خودش جلب میکند.

Mozilla Firefox 15.0.1 Final - مرورگر اینترنت فایرفاکس 15

تغییرات در نسخه 15.0.1

  • بروزرسانی پشت صحنه بدون دخالت کاربر
  • پشتیبانی از پروتکول SPDY ورژن 3
  • تغییرات و پیشرفت در تکنولوژی WebGL
  • مصرف بهینه حافظه در بخش Add-ons
  • JavaScript debugger به بخش developer tools منتقل شده است.
  • در بخش توسعه دهندگان رابط کاربری جدید بکار گرفته شده است
  • خاصیت word-break در سی اس اس پیشرفت کرده است.
  • امکان خاصی برای توسعه دهندگان وب در نظر گرفته شده که می توانند بین نسخه دسکتاپ و نسخه موبایل سایت ها سویچ کنند
  • تگ های html5 audio و video پیشرفته شده اند.
  • تگ source در html5 پیشرفته شده است.
  • ادامه مطلب...

    برچسب‌ها: برنامه کامپیوتر
    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : سه شنبه 91/6/21
    نظرات
    قتل عام وحشیانه ایرانیان توسط یهود

    سلام به همه دوستای گلم . پیشنهاد میکنم حتما این ویدیو رو دانلود کنید و ببینید .

    پشیمون نمیشید

    به اطلاعاتتون اضافه میشه .

    ضرر نمیکنید .

    حتما دانلود کنید

    دانلود قتل عام وحشیانه ایرانیان توسط یهود از لینک زیر :



    برچسب‌ها: کلیپ
    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : دوشنبه 91/6/20
    نظرات
    شیخ و مریدان 4

    روزی مردی سراغ شیخ آمد و گفت: یا شیخ، من با زنی همکار هستم و در موقع کار دست و بدنمان به هم میخورد. تکلیف چیست؟

    شیخ فرمود بیارش اینجا ببینیم ارزش فتوا داره یا نه… !!!

    (کتاب شیخ و ملاحظات قبل از فتوا جلد 15 صفحه 42)

    روزی سوسن (همسر شیخ) به اتاق اعتکاف شیخ وارد شدند و شیخ را خونین و مالین در حال ناله دیدند. شیخ در همان حال با زاری فرمودند: صد دفعه گفتم شبهای معراج این پنکه سقفی لعنتی رو روشن نکنین!

    =================


    روزی شیخ با خدا راز و نیاز کردی که ای خدا!

    به خاطر سیب که تبعیدمون کردی به زمین،

    به خاطر آب انگور هم که میفرستیمون جهنم!

    فکر کنم کلا با میوه مشکل داریا..!



    روزی شیخ (ره) رو به آسمان کرد و فرمود: پروردگارا! خودت را بر من بنما. ندا رسید: ای شیخ! 4 پرنده مختلف را قطعه قطعه کن، گوشتهای آنها را با هم بیامیز و خوب چرخ‌گوشت کن. سپس به 4 قسمت مساوی تقسیم کرده و هر قسمت را بر لب یک قله بگذار! شیخ نیز چنین کرد و با بدبختی از 4 کوه بالا رفت و در حالی که نفس نفس میزد ... هر قسمت را بر نوک یک قله گذاشت

    در آن لحظه ندا رسید: خوب دهنت سرویس شد؟ بازم بهت بنمایم یا کافیست؟

    شیخ همانطور که نعره کشان راه بیابان در پیش گرفته بود به گوشت‌ها آبلیمو و زعفران زده و طعامی در خور برای خود آماده کرد



    ===================

    هیچ چیز مانند سبیل نمی‌تواند شما دختران را از گزند نامحرمان در امان بدارد، حتی حجاب !!!

    (برگرفته از سخنرانی شیخ (ره) در جمع دختران بسیجی سامرا)

    =================



    روزی دشمنی به خدمت شیخ رسید و پرسید : اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

    شیخ فرمود : چیز خاصی نمی آفرید !!!

    ، اما دشمن از این سخن در شگفت ماند بیشعور اسلام نیاورد

    (تذکره الاولیا-جلد 1-صفحه11)







    آیا می دانستید هر شیخ در طول زندگی خود حدود 70 مگابایت جمله تولید می کند؟

    از سری فکت‌های آموزنده‌ی شیوخ

    =====================

    شیخ (ره): برترین شما نزد ما بهترین شماست و بهترین شما همانا برترین شماست

    در روایات آمده که شیخ پس از گفتن این حدیث ریبوت شدند


    ======================



    شبی قبل از جنگ شیخ مریدانش را داخل خیمه جمع کرده و به یاران گفت: ببینید، من بهتون نمی‌خوام دروغ بگم. فردا همتون در جنگ کشته می‌شید. پس حالا من چراغ رو خاموش می‌کنم. هر کس که نمی‌خواد فردا تو جنگ شرکت کنه، می‌تونه بره. پس چنین کرد. چراغ که روشن شد، همه‌ی مریدان رفته بودند و شیخ خیمه را در حالتی یافت که تمام وسایل آن غارت شده بود.

    شیخ گفت: هاها! خیلی خوب، شوخی بامزه‌ای بود. حالا دوباره چراغ رو خاموش می‌کنم، همه چی رو برگردونید سر جاش.

    چراغ که روشن شد، حتی البسه شیخ را هم ربوده بودند.

    شیخ در حالی که برهنه وسط خیمه وایساده بود گفت: بچه‌ها بس کنین دیگه

    . کم‌کم داره بی‌مزه میشه. من یه بار دیگه چراغو خاموش می‌کنم…

    شیخ خواست چراغو روشن کنه که انگار چراغ رو هم برده بودن

     

    بقیش تو ادامه مطلبه

    ادامه مطلب...


    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : شنبه 91/6/18
    نظرات
    شیخ و مریدان 3

    آورده‌اند که شیخنا به پیج دشمنان خویش می‌رفت و همه‌ی نوشته‌های اونها رو لایک می‌زد و به همه سفارش می‌کرد که لایک بزنن. همه از این جوانمردی شیخ کف کردندی. علیه الرحمه شیخ سرش رو خاروند و گفت: مگه این علامتا بیلاخ نیستندی؟

     

    یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بلی. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مریدگفت بلی. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بلی. شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کردندی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی........


    نقل است روزی شیخ و مریدانش در راهی بودند به ناگاه مگسی دیدن پریشان حال که مادام اوق میزد! شیخ از مگس دلیل پریشان حالیش را جویا شد مگس به شیخ گفت: در حال اطعام مدفوع بودم که در آن مو یافتم پس شیخ و مریدانش جامه بدریدند و سر بر کوه بگذاشتند!



    روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟ گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند .

    و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.



    نقل است که روزی مریدان جمعی‌ از مریدان به نزد شیخ در آمدند و زبان به گلایه گشودند که: یا شیخ، حکیم یکی‌ از مریدان را از برای تیمار آمپولی تجویز بنموده, لیک آن مرید را از آمپول بیم و هراس باشد. هر چه کنیم خشتکش وا ننهد و ماتحت در اختیار طبیب نگذارد. چاره چیست؟ فرمود: به نزد من آریدش تا او را پندی دهم. چنین کردند. پس شیخ با عطوفت او را گفت: هیچ سخت مگیر که "هرقدر کمتر به درد بیشتر فکر کنى, دردش بیشتر کمتر شود". گویند این سخن آنچنان اثری در آن مرد کرد که خشتکش خود به خود پایین آمد و سایر مریدان نیز خشتکها پایین کشیده,به سوی درمانگاه محل روانه گشتند

     

     

    بقیشو تو ادامه مطلب بخونین

    ادامه مطلب...


    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : شنبه 91/6/18
    نظرات
    شیخ و مریدان 2

    ریز شیخ خواجوی‎

    آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی!
    ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد...

    شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش زنید که این داستان را قبلا بدجوری شنیده ام! و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند به سمت قطار حرکت کردندی.
    مریدی گفت:" یا شیخ نباید انگشتمان را در سوراخی فرو ببریم؟"
    شیخ گفت:"نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است!"
    راننده قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند!
    شیخ و مریدان ایستادند .
    شیخ رو به مریدان گفت:" قاعدتا نباید اینطور می شد!"
    سپس رو به پخمه کردی و گفت:"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟"
    پخمه گفت:"آخر الان سر ظهر است!
    گفتم شاید همینطوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!"

     

    قوم بی خشتک !

    روزی شیخ را مریدان از شش جهت محصور کردندی و اصرار که یا شیخا تفعلی زن که مارا به نرخ بنزین آگاه سازی که گرفتاریم و محتاج دمی از شما. که شیخ همی مجاب نگشت ولی به اصرار مریدان سر بر تفعل حافظ نهاد و خواند هزار .... مریدان که این سخن شنودند خشتک ها بر سر کشیده و دبه ها در خشتک نهاده و به قصد قربت به پمپ بنزینها هجوم آوردند و نشنیدند که شیخ همی گفت دشنم گر کند قصد هلاک / گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک . و اینگونه شیخ از این سرعت عمل مریدان به وجد آمد و فرمود گر جهت واجبات و محرمات نیز اینگونه سریع بودید ما را حاجت به لطائف الحیل جهت اقامه صلاه نبودی . اما مریدی نمانده بود که این سخن شیخ را گوش فرا دهد.پس شیخ فریادها برآورد و نفرینها بر این قوم بی خشتک نمود!!

     

    کباب خوب است

    روزی شیخ کباب غاز میل می‌نمود مریدان آمدند و از او پرسیدنت: یا شیخ! تو کباب میل می‌کنی حال که همسایه زیرینت سر گرسنه بر بالین نهاده؟
    شیخ لقمه ای گرفت و آن را به زمین بیفکند و پایمال نمود. مریدان قبل از نعره کشی پرسیدنت: یا شیخ! چه کردی؟
    شیخ فرمود: به همسایه ام بگویید این آن لقمه سهم او بود، زمین سفت بود رد نشد.
    مریدان نعره ها بزدند و پایکوبی ها بکردند و سر ها به زمین بکوفتنت.


    تاثیرات الخط

    روزی شیخ مطلب کتابت می‌نمود، مریدان بر او فرو شدند و پرسیدنت: یا شیخ چگونه می‌شود موش را به هویت دیگری تغییر بداد؟
    شیخ اندکی درنگ فرمود و در آخر فرمود: نقطه های شین را نگذارید.
    مریدان عربده ها بکشیدند و بر سر ها بکوفتنت. از آنجا موس اختراع شد.



    گنده خری

    شیخ روزی در بازاری طعام خرید می‌نمود، مریدان شیخ را یافته و گفتنت: یا شیخ چه میخری؟
    شیخ درنگی کرد و فرمود: مال خر می‌خرم، ما هر گوهی می‌خوریم شما باید از آن اگاه باشید؟
    مریدان جمله را ثبت بکردند و نعره ها بکشیدند و مشت ها به دیفال بکوفتنت. و از آنجا شغل "مال خری" رایج شد


    دانای کل

    روزی مریدان شیخ را پرسیدند: یا شیخ، داناترین مردم نزد شما کیست؟
    شیخ بی درنگ گفت: آن کس که از همه داناتر باشد.
    مریدان خشتک ها مرطوب کرده کریه ها بکردند و نشتی ها پیدا کردند.



    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : شنبه 91/6/18
    نظرات
    شیخ و مریدان 1

    شیخ را گفتند : شنیده ایم آشپرخانه اوپن ممنوع کرده اند .

    فرمود : اینها آخر ، زن و شوهر را نیز زوج و فرد کنند.

    و مریدان نعره کشیدند و همی گریستند.

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


    گویند شیخ از خواندن رساله دلگشا اعراض همی داشت ، وی را گفتند : تو را با این ادبیات لطیف چرا با رساله دلگشا سر و کاری نمی بینیم ؟

    فرمود : تیتر خبرها از هر رساله ای ، طنزتر و دلگشا تر است .

    پس مریدان نعره ها همی زدند.

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


    روزی یکی از مریدان پریشان حال ، به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!

    فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟

    گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.

    رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !

    پس مریدان رم کردند و چهارنعل به صحرا همی گریختند.

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


    شیخ را اطلاع همی دادند که قیمت بلیط هواپیما فزونی گرفته.

    فرمود: آن پول ، دیه ی شماست که پیشاپیش ز شما همی گیرند.

    پس مریدان گریستندی.

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


    قبض برق یکی از مریدان آمده بود و مرید بر سر زنان نزد شیخ برفت ، شیخ علت سوال کرد. گفت : یا شیخ مرا دریاب که پول قبضم ز اندازه برون شد.

    شیخ فرمود : تو در عهد یارانه چنین گریه و زاری همی کنی ، اگر یارانه ها برداشته بودند چه همی کردی ؟

    مرید با شنیدنش نعره ای کشید و جان به جان آفرین تسلیم همی کرد.

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


    روزی شیخ با مریدان اخبار نگاه همی کرد و در خبرها هیچ ندید مگر خبرهایی که از فرط شیرینی به باقلوا ماننده بودند !

    هر خبر چون برمی آمد مسبب شادی بود و چون برون می رفت ممد شگفتی . پس بر هر خبر دو چیز واجب می شد : یکی خنده مریدان و دگر گریه ی شیخ.

    برنامه بدانجا رسید که مجری زن تنها با اسم فامیل ، زیرنویس همی گردید.

    مریدان شیخ را گفتند یا شیخ : دلیل ممنوعیت نام کوچک مجریان زن چه باشد ؟

    شیخ فرمود : از آنجا که مردم با رؤیت اسم کوچکشان فاسد شوند !

    پس مریدان غش غش بخندیدند و باهم بخواندند :

    یا شیخ چشم تو جام شراب منه

    یا شیخ اخم تو رنج و عذاب منه

    شیخ فرمود : کوفت ! حالا دور برتان ندارد.

    پس مریدان بیهوش گشتندی.

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

    روزی دو زن نزد شیخ آمدند و هر دو ادعا کردند که مادر یک بچه هستند. شیخ فرمود طفل را وسط بگذارید و هر زن از یک طرف دست طفل را بکشید.آن دو زن آنقدر دست کودک را کشیدند که از وسط نصف شد. شیخ کمی جا خورد و فرمودند: قاعدتا نباید اینجوری می شد !! و مریدان نعره ها زدند و به صحرا همی گریختند !

    = = = = = = = = = = = = = = = = = = =



    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : شنبه 91/6/18
    نظرات
    سوژه های باحال هندی
    نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
    تاریخ : سه شنبه 91/6/14
    نظرات