بنر 120 * 240
خرداد 92 - همه چیز آماده دانلود
سفارش تبلیغ
صبا
دانلود بازی ، نرم افزار ، فیلم ، پروژه و . . . گزارش کارآموزی ، پروژه ، طرح توجیهی و پروژه کارآفرینی و پایان نامه
 
موضوعات
لینک دوستان
دیگر موارد


بازدید امروز: 1715
بازدید دیروز: 1674
کل بازدیدها: 5913581
 
تقدیم به ملت

زیباترین متنی که دکتر حسینی یکتا سلطان ادبیات ایران برامون تو 1392/3/22خوند

 

در عشق نمی توان زبان بازی کرد                                               می باید ایستاد و جانبازی کرد

از خون شهیدان شرمتان باد مگر                                                 با حرمت لاله می توان بازی کرد؟

آن روزها که فیلم یاد هندوستان نکرده بود شعرهایم را دم کوزه می گذاشتم و با اجازه آبش را می خوردم و امروز می خواهم شاعری باشم با شمشیر وجدان در دست و واژه هایم را به مواخذه بگیرم .

گریستن نخستین قطعه ی کودکانه ی من بود و فقر تنها هم بازی آن روزهایم با پدری که دلش می خواست یک ریال را بین دو برادر به عدالت قسمت کند. ما با یک سماور برقی متمدن شدیم و یاد گرفتیم بگوییم مرسی عالیجناب و امسال سال قحطی عاطفه بود. سالی که آخرین بازمانده های اولین دیوان شاعران را چاپ کردند و در موزه های هنری با تکماده ی دیپلم افتخار قبول شدند و هیچ کس به ریش داران بی ریشه نگفت بالای چشمتان ابروست.

جنگ که تمام شد عمو جان فرانک هم از فرانسه برگشت. همه برای گاو مش حسن رمان نوشتند و بر اساس یه قول دو قول آخرین فیلمشان را ساختند و باز همان آش بود و همان کاسه. کاپوچینو بستنی های هفت رنگ ایتالیایی این همه نشان غفلت ما بود. وقتی دندان عقلمان عاریتی باشد باید هم سردم داران یونسکو برای حفظ پرستیژ حافظ عکس شهیدان دانشگاه را جمع کنند و در روزنامه ها بنویسند خانم ها برای حفظ تناسب اندام از یوگا استفاده کنند.

من خبر موثق دارم هنوز هم در بیمارستان های بلوار کشاورز تهران هیچ کشاورزی پذیرش نمی شود. امشب به حضرت علی (ع) خواهم گفت این جا دروغ می گویند. این جا نهج البلاغه ها را در کتابخانه های چوب گردویی زجر می دهند. بگذار مادر سه شهید دق کند و امام خون دل بخورد، زینب سر بچه هایش را با سیراب و شیردان گرم کند اما حاج آقا صیغه ی چهاردهمش را بخواند. در بالای شهر به نیت چهارده معصوم آپارتمان های چهارده طبقه می سازند.

به من گفتند بگو و بخند و شاد باش و به سری که درد نمی کند دستمال نبند. من اما سرم درد می کرد.

علی رضا قزوه 



نویسنده : محمّد کشتکار ذوالقدر
تاریخ : یکشنبه 92/3/26
نظرات